فریاد میزنم ؛
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست :
یک دست بی صداست
من :دست من کمک ز دست شما می کند طلب
فریاد من اگر شکسته در گلو و اگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد میزنم.............
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته
به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست :
یک دست بی صداست
من :دست من کمک ز دست شما می کند طلب
فریاد من اگر شکسته در گلو و اگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد میزنم.............
فریاد میزنم ؛
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست :
یک دست بی صداست
من :دست من کمک ز دست شما می کند طلب
فریاد من اگر شکسته در گلو و اگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد میزنم.............
همیشه از اخرش می ترسیدم
همیشه تو فکرم هم نمی گنجید که به اخر راه فکر کنم
هیچ وقت به اخرش نگاه نمی کردم
هیچ وقت نمی گذاشتی طمع غم را بچشم
همیشه می گفتم تا گرمای نفس هات را دارم غم ندارم
همیشه تو لحظه ها می دوییدم و لذت می بردم
هیچ وقت نفهمیدم که چه طور ی میشه یادت بره اون روز ها که ۱ قدم مانده تا بهت برسم
هیچ وقت نمی خواستم جایی باشم که با بوی تو زندگی کنم
همیشه سیاهی را فقط در حد یک رنگ می دیدم
همیشه تولد ثانیه ها را می دیدم مرگشان را درک نمی کردم
هیچ وقت نمی توانستم تو چشمات نگاه کنم
و همیشه و همیشه در حسرت نگاهت می مانم
آفتاب و خدابرجای ماند
اگر یک روز نتونستی گناه کسی رو ببخشی،از بزرگی گناه اون نیست
از کوچکی قلب توست.
درون من جایی است که من به تنهایی در آن زندگی
می کنم ،و تو بهاران بی باران خود را در آن تازه می کنی.
، نه؟میدونست عشقم قسمت کیه
اما هیچ وقت و هیچ لحظه ای برای بودن با من تلاش نکرد
نمی دانم شاید از شانس ادماست که هر چه دلبسته تر می شن
معشوق وعشقشون ازشون دور تر میشه .جدا میگم تا به حال به
این نکته فکر کردین که دنیا وارونست و هر سنگی که به مقصد جایی رها میکنیم به خود ما بر خورد می کند این است بازیه روز گار که این هم ایزد منان برایه همه ما رقم زده پس بدانید که نا چارید با تقدیر بسازید نه انکه برایه فرار از تقدیر اقدام به عملی نا شا یست به نا مه خودکشی کنید بدانید و اگاه باشید که هر چه مقدر باشد همان میشود و نه من و نه شما می توا نیم دخا لتی در کار خدا بکنیم. به امید انکه دیگر در سرزمین مون نه در تما م دنیا هیچ علا متی از خودکشی نباشه و هیچ جوا نی از سره شکست در عشق دست به این عمل نزنه باشد که همه ما به انچه ارزو شو داریم برسیم با تشکر وسژاس فراوان از خواندن وبلاگ من و دوستم که بیادش درست کردم لطفا حتما نظر خود را حد اقل در مورد این مطلب بدهید با تشکر ایلیا
گما نم تو را همیشه در ذهنم سا خته ام
| دل عاشق به پیغامی بسازد | خمار آلوده با جامی بسازد | |
| مرا کیفیت چشم تو کافیست | ریاضت کش ببادامی بسازد |
| ببندم شال و میپوشم قدک را | بنازم گردش چرخ و فلک را | |
| بگردم آب دریاها سراسر | بشویم هر دو دست بی نمک را |
| زدست مو کشیدی باز دامان | ز کردارت نبی یک جو پشیمان | |
| روم آخر بدامانی زنم دست | که تا از وی رسد کارم بسامان |
| دلم تنگ ندانم صبر کردن | زدلتنگی بوم راضی بمردن | |
| ز شرم روی ته مو در حجابم | ندانم عرض حالم واته کردن |
| اگر دل دلبر و دلبر کدام است | وگر دلبر دل و دلرا چه نام است | |
| دل و دلبر بهم آمیته وینم | ندونم دل که و دلبر کدام است |



به این فکرکردین اگه میشد
دنیا به کا مه همه بود چی میشد
میخوام قسمتی از داستان زندگیمو برا تون بنویسم
من پسری ۲۴سالم متولد تهران تحصیلاتم دیپلم ردیم تا حالا همه رقم شکستو تو زندگیم تجربه کردم
در اوج نو جوا نی بهترین هم سفر زندگیم بهترین پشت وا نه ادم یعنی نا م مقدس مادر منو با کلی گرفتا ری تنها گذاشت و به دیا ر با قی شتا فت من موندمو دو خوا هر و یه برا در هشت ما هه زند گی سخت بود تا مو قعی که خدا تصمیم گرفت یه حا ل سنگین بده و پدرمو از من گرفت و پدرمم به دیاره با قی شتا فت این در زما نی اتفا ق افتاد که چند سالی بود کسی که دوستش داشتم و به حد پرستش دوستش داشتم منو ترک کرده بود و رفته بود و من به یا ده اون زند گی میکردم تا چرخ فلک چرخید وبعد از سال ها دلم را به یک نفر دیگر دادم که الان به اندازه تمومه زندگیم دوستش دارم و امید وارم که همیشه چه با من باشه و نباشه سر بلند باشه اینم بگم اون فقط برا من میتونه رفیق باشه شریک زن دگیم نمی تو نه باشه ولی با این حال دوسش دارم
در سیا هی چشم مستم اف تا د بر خا نه ای
نمنمک پیش رفتم تا کنا ر پنجره تا که دیدم صحنه ویرا نه ای
پدری کورو فلج در گوشه ایافتا ده بود مادری به گردش همچون یک پروا نه ای
پسرک از سوزو سرما زد دندانها را به هم
دخترک مشغول عیش از پیش با بیگانه ای
پس از ان لعنت فرستا دم به خود تا با چشم مست نروم سویه هر خا نه ای تا که چشم مستم نبیند دختری عصمت فروشد تنها به نان خا نه ای
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه کلمه او مرا دوست ندارد
...................... ......... .
بر خاک بخواب نازنين،تختی نيست. آواره شدن ,حکايت سختی نيست. از پاکی اشکهای خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختی نيست
...................... ......... .
شنيدم آنقدر مهم شدي که وقتي ميري دستشو;يي مگسها به احترامت بلند ميشن
...................... ......... .
ويليام شكسپير ميگه : اونوقتي كه فكر ميكني هيچكس نيست كه حرف دلت رو بفهمه كسي هست كه براي ديدنت روزشماري ميكنه.
...................... ......... .
ديشب تو را در خواب ديدم امشب زودتر ميخوابم تا تو را بيشتر ببينم اگر بدانم كه مردگان هم خواب مي بينند من هم ميميرم تا تو را هميشه ببينم
...................... ......... .
چرا عاقل كند كاري كه بعدا خود به خود گويد خودم كردم كه لعنت بر خودم بادا بادا مبارك بادا
...................... ......... .
روز يه فارسه. تركه. اصفهانيه مي خواستند چاي ليپتون بخورن. فارسه فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده تركه ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده اصفهانيه ليپتون را به دورفنجان مي مالهکوه و میذارم رو دوشم
من
چشم به راه تو
تو چشم براه اون
اون چشم براه یکی دیگه
یکی دیگه هم گرفتا ره یکی دیگه
این بازیه عشق![]()
سنگ شدن خیلی سخته!
می دونی...
خیلی فرق داره وقتی غمگینی!
وقتی غمگینی یعنی درد رو حس می کنی، وقتی حسّات کار می کنه یعنی هنوز زنده ای!
وقتی گریه می کنی و اشکات میاد باید خدا رو شکر کنی! شکر کنی که می تونی همه ی حسّای بشری رو که باعث تخلیه ات می شن تجربه کنی!
ولی خدا نیاره روزی رو که سنگ بشی!
من سنگ شدم!
برات می گم چه جوریه! مثل زُ کام می مونه! نه بویی حس می کنی، نه مزه ایی! نه غم دلتو می لرزونه، نه اشکی چشماتو، تر می کنه!
بی حس می شی... لمس می شی .. دیگه از این دنیا هیچی نمی خوای.. بعد کم کم همه جا تاریک می شه... سرد می شه.. خوابت می گیره! می گن نباید!
نباید خوابت ببره! اگه از سرما خوابت ببره می میری!
ولی دیگه مهم نیست! ترجیح می دی مرگو تجربه کنی.. چون زندگی از چشمات رفته.. رنگ چشمات کدر شده.. هر کی به چشمات نگاه می کنه اینو می فهمه.. رنگت پریده.. خود ِ مرگ شدی..
سایه اش افتاده روی همه ی وجودت..
بعد دلت می خواد هر شب به جای اینکه بری رو یه بلندی با یه ارتفاع که اسمش تخته، دلت می خواد بری تو یه گودال ِ یه متری که اسمش قبره!
دلت می خواد به جای اینکه پتو رو بکشی رو سرت که مثلاً سردت نشه، یه لایه خاک بریزن رو تنت که گرمت بشه.. که آروم بگیری..
بعد می شینی با خودت حساب می کنی چند تا از چه جور قرصی رو بخوری که کلکت یه باره کنده شه! که جای برگشتی نمونه! حتّی کُما!
بعد می رسه به اینکه فکر کنی قرصا رو دونه دونه بخوری یا توی آب حل کنی! بعد فکر می کنی توی آب حل شه بهتره چون تعدادش بیشتر می تونه باشه.. دونه دونه خوردنش اذیّت می کنه...
قرصا رو می گیری... می ذاری زیر تختت.. شمارش معکوس شروع می شه..
شبا سردند ... دلت می خواد یکی بغلت کنه!
بعد ِ مدّت ها یه آب باریکه ی داغی از گوشه ی چشمات، رو گونه هات سُر می خوره میاد پایین، می رسه به لبات.. طعم شور داره! می گن اسمش اشکه!... اشک.........
جون نداری ولی التماسش می کنی.. می گی:
" خدایا... خدا جونم... هستی، مگه نه؟ می دونم هستی!
صدامو می شنوی، مگه نه؟ میدونم می شنوی ...
خدا جونم... سرده ..
سردمه .. بغلم می کنی؟؟؟
بغلم کن.. بغلم کن... بغلم کن.............."
بعد ِ مدّت ها زار می زنی تو جایی که خوابیدی.. بعد همین جوری که از اون بالا اومده پایین، دستاشو حلقه کرده دور گردنت براش درد دل می کنی... می گی:
" خیلی سخته ... سنگ شدن... سرد شدن... یخ زدن... دلم می خواد نفس بکشم... یه مسیحا نَفَسی رو دلم می خواد که دم مسیحاییش منو زنده کنه!
آدما می گن بنده ی ناشُکریم! ولی تو می دونی که نیستم! من خسته ام... مُرده ام ولی هیچ کس نمی بینه! هیچ کس نمی فهمه باید این جسمو خاکش کرد و به گور سپرد، وقتی روحی براش نمونده، چه جای زنده موندنه! مگه می شه؟ مگه این کالبد خاکی بدون روحم تاب میاره؟؟؟ ... نمیاره... نمیاره..."
صداتو می شنوه... نازت می کنه... حس می کنی سرما کمتر شده ...
خدا ساکته... فقط گوش می ده... بهش می گم بازم برات بگم؟! …………………
سکوت می کنه! یعنی؛ بگو... می شنوم!
امشب از اون بالا اومدم پایین که بشنوم...
باز شروع می کنم... بهش می گم:
" دلم می خواد از جام بلند شم... دلم می خواد بخندم... گریه کنم... جیغ بزنم... هوار کنم... شکوه کنم... گلایه کنم... درس بخونم... قدم بزنم... برقصم... عاشقی کنم...
دستمو می گیری؟ من نمی تونم... تنهایی نمی تونم...
تکیه گاهم می شی؟... اگه نشی خودمو بند به چی کنم که از جام بلند شم و دوباره تاتی تاتی کردنو از سر بگیرم؟...
کمکم کن...
کمکم کن..
کمکم کن .......................
